تبليغاتX
کوچه باریکه
وزرای پیشنهادی احمدی نژاد رو برای وزارت خانه های علوم و کشور دارید یا نه؟

وزارت کشور: نجار (پاسدار)

 

وزارت علوم: دانشجو (از وزارت کشور)

می دونید یعنی چی؟

به نظر من یعنی نوید یک تصفیه ی حسابی از آلودگی ها و خار و خاشاک نظام!

چشم به راهیم!


با صحبت با یکی از رفقا کمی سپیده دممان تار شد! می پرسید چرا؟

خبر رسیده "دانشجو" از دار و دسته ی کردان و جناب جاسبی تشریف داشته اند! واویلا!

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط یاسین |

۱) -  هاشمی رفسنجانی سیاست مداری کهنه کار است.گرچه با جنبش سبز همراهی هایی کرده، به هر حال سابقه ی کارهایش نشان می دهد که حافظ نظام موجود است.

- هرچقدر هم هاشمی بد عمل کند ما فعلاً کسی را بهتر از او برای حمایت از جنبش سبز نداریم.

- ما به هاشمی توجه داریم چون او به عنوان رییس مجلس خبرگان رهبری می تواند در عذل این رهبر که دست به کشتار وحشانه زده است و ولایتش ساقط است به ما کمک کند!

- هاشمی قبلاً هم نشان داده که به هرحال از ارکان این نظام است.

۲) دیشب توفیق شد منزل یکی از دوستان بی بی سی فارسی را زیارت کنیم. برنامه که داشت پخش میشد با  مجری گری فریدون و همراهی دختری بود که ایمیل بیننگان را میخواند.برنامه با حضور تلفنی تعدادی از بیننده ها بود.

۳) بعد از مواضع اخیر آقای هاشمی که به نامه ی کروبی - جنایت در بازداشت گاه ها -  جواب نداده و به نماز جمعه هم نخواسته بیادکم کم داره داد زد انقلاب ار دست این کارهای هاشمی در میاد که: بابا، ما ز یاران چشم یاری داشتیم و هاشمی جون تو هم!!!!

+ نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت 6 قبل از ظهر توسط یاسین |

"همه ما در تعجب از اين مواضع آقاي لاريجاني بوديم كه پس از خطبه هاي نمازجمعه رهبري كه صراحتا به دفاع از شوراي نگهبان و انتقاد از قانون شكنان و تجمعات خياباني پرداخت ، اين بار ايشان در گفتگوي وي‍ژه خبري شبكه دو در كمال ناباوري بسياري از آنها كه حوادث تهران را رصد مي كردند، به انتقاد از شوراي نگهبان ، نيروهاي انتظامي ، صدا و سيما روي آور و مجددا به تيتر يك نشريات احزاب و شخصيت هايي تبديل شد كه روزگاري شعار «سيماي لاريجاني تعطيل بايد گردد» سر مي دادند ...

...مشخص نيست كه چرا آقاي لاريجاني در قامت نماينده ملت،‌ رييس مجلس،‌ رييس فراكسيون اصولگرايان نسبت به دخالت قدرت هاي بيگانه در اغتشاشات اخير كه اسنادش حتي زبان رسانه ها و شخصيت هاي كشورهاي منطقه را هم باز كرده، ‌هيچ موضعي از تريبون مجلس نمي گيرد؟"

اینها بخشی از یادداشت حمید رسایی در وبلاگش است. مطلب راجع به موضع عجیب و دور از انتظار لاریجانی در مقام یک اصولگراست. دیدنش خالی از لطف نیست


 بعد نوشت: الحمدلله دیدیم که آقای لاریجانی در روز خبرمگار تو دردارش با اونها گفته گه خاجی ها غلط کرده اند تو مسایل ما و راه اندازی آشوبها دخالت کرده اند و ... .

+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط یاسین |

1. نگاهم را پایین انداختم.از دیدم بیرون نرفت. سرم را بالا کردم. انگار با لباس مجلس شبانه آمده بود خیابان. زنه را میگویم.. مانتویی آویزان و شل داشت که لبه های بریده  بریده اش خوب جلب توجه می کرد. خیابان های اصلی اهواز از این تیپ های آنچنانی پر شده است. راستی که جوان مجرد، "عذب" (در عذاب) است!

2. گفت: به من می گویند حاجیه خانم پسر دوست هان! نگاهش کردم اما زیاد سرم رو نتونستم بالا بگیرم.پیرزن مهمان مادر بزرگم بود. کم پشتی و خشکی موهایش با روسری نیمه نصفه اش خوب مشخص بود.رگ های دست های پر لکه اش بیرون زده بود. با وجود معلوم بودن بالای سینه اش از یقه ی بازش، حتی در یک نگاه اتفاقی، چروک ها و بی گوشتییش دل آدم را می زد!

۳. می گویند در چین عروس های جوان را در روز عروسیشان حتماً پیرزن های فرتوت به خانه ی داماد می برند تا زیبایی و طراوت عروس نمایان تر شود. اما حکماً خود عروس هم می فهمد که اگر عمری باقی باشد عاقبت ظاهری بهتر از این پیرزن فرتوت و گاهی چندش آور نمی شود!!!     


حالا خودمانیم، البته تُف به دنیا هان!!! ولی تا پسری، زن نگیره از این عذاب خلاص نمی شه!            

+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط یاسین |

سلام. کم قیمت هذا؟ بسته چوب دندان شویی رو نشانش دادم. گفت: خمس. نیم ریالی رو جلوش گرفتم و بهش رسوندم یکی بده. گفت لا و اصلاً زیر بار نرفت.      

یه باره از پشت سرم یه جوان عرب نیم ریال دیگه بهم داد و به عربی بهم گفت هدیه است. من که تعجب کرده بودم گفتم: آخه چرا و با چهره ام هم نشون دادم. گوشش را آورد کنار گوشم و چیزی گفت. بهش گفتم: نفهمیدم. دوباره که این کارو کرد دیدم داره ازم می خواد تو حرم امام رضا دعاش کنم. پرسیدم: تو شیعه ای؟ گفت آره و بعد پرسید که ایرانیم دیگه؟ گفتم آره.همدیگه رو بغل کردیم. بار ازم خواست اگه رفتم قم تو حرم حضرت معصومه هم دعاش کنم. گفتم حتماً. بعد از تشکر وقتی از هم جدا شدیم تازه یادم افتاد اسمش را نپرسیده ام و متأسفانه گشتنم هم فایده نکرد.او برای من "رضا" است.رضا سعودی.                                                                                                                                  

و چقدر دیدنی بود محبت بین شیعیان در عربستان با همه ی غربتی که دارند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط یاسین |