تبليغاتX
کوچه باریکه

وقتی دکتر احمدی نژاد تو مصاحبه تلویزیونی سه شنبه گذشته آماری از مقدار یارانه ی طرح تحول اقتصادی داد به نقل از روزنامه دنیای اقتصاد عکس العمل عده ای از فعالین سیاسی و صاحب نظران اقتصادی طرح این پرسش بود که محل تأمین این یارانه ها کجاست؟

در همه جای دنیا رسم بر اینه که از محل مالیات ها هزینه های دولت از چمله یارانه ها پرداخت میشه و این رو همه این صاحب نظران میدونند. اما چرا احمدی نژاد هم در ارائه طرح تحول اول نظام اصلاح شده ی مالیاتی رو اعمال نکرد تا منابع عملا نشون داده بشه؟

رفقا، نکته اینجاست که مردم از وعده های توخالی عده ای از مسوولان گذشته خسته شده اند و اگر دولت به اونها بگه اول مالیات بدید تا بعد این مالیات ها رو یارانه کنیم اعتماد نمی کنند که این مالیاتها در جای موعود صرف بشه.

یک راه برای جلب این اعتماد البته اینه که مردم دادن یارانه ها رو و تاثیر اون ها رو در کاهش فاصله ی طبقاتی به چشم ببینند. در این شرایط قطعا از طرح مالیاتی اصلاح شده حتی استقبال هم خواهند کرد که احمدی نژاد هم این گزینه رو انتخاب کرد.  

+ نوشته شده در جمعه 19 مهر1387ساعت 10 بعد از ظهر توسط یاسین |

وقتی کاری رو که قبلا با خودمون قرار گذاشتیم انجام بدیم، نمی رسیم انجامش بدیم ،خب، انجامش نمی دیم.

اگه به جای قرار با خودمون با دوستمون قرار داشته باشیم کمی وضع فرق می کنه.

اگه در مورد وظایف مثلا همسرداری باشه که دیگه نمیشه کنار کشید.

حالا بیایید فرض کنیم که شما رهبر جامعه اید و با خدا قرار دارید که مردم رو رهبری کنید. آیا میشه بگذارید و کنار برید به این بهانه که نمی کشید و طاقت نمی آرید؟

زمان حسین ابن علی - علیه السلام - چند مرد و زنی پیدا شدند که همراه امام برای جامعه احساس مسوولیت کردند و هر کدوم در حد وسع خودش - اما چه وسعی! - بار رهبری جامعه رو به دوش کشیدند. این ها این قدر بزرگوار شدند که در مصایب کربلا زبان حالشون این بود که «ما رأیت إلا جمیلا

فایده ی این حرف ها البته جز این نیست که از خودمون بپرسیم:

ما الان چقدر همراه امام زمان یا نایب اوییم؟ نکنه کنار کشیده باشیم؟ یا نکنه از خوب آماده نبودن تو گلو گاهی پامون از همراهیش جا بمونه؟


راستی، عید روزه داری ماه مبارکتون مبارک.

+ نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط یاسین |

شب شونزدهم ماه رمضون ساعت یازده مامانم گفت: برای مهمونی فردا شب، این خریدا رو که گفتم، فردا صبح انجام میدی دیگه؟

ساکت موندم. مثل بارای قبلی که گفته بود.

گفت: میگم انجام میدی؟

دائما آره گفتن برام سنگین بود. آخرش گفتم: آره

گفت: صبح زود؟

گفتم: صبح زود

...

ساعت پنج و بیست و دو دقیقه برای سحری بیدار شدم.شونزده دقیقه مونده به اذون. رفتم با عجله غذا بخورم. به دلم افتاد، این همه عجله برای یه غذای کوچیک، پس غذای روحم چی؟دعای کمیل نیمه نصفه ای بعد از نماز خوندم، اما چه دعایی!!! چه دعایی!!!

خدا رحمت کنه مامانم و بابام رو که زحمت اطاعتشون هم رحمته!                                               مامان دستور بفرما!

+ نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط یاسین |