تبليغاتX
کوچه باریکه

دو سه ساعتی از عقدمون می گذشت. هی فکر میکردم حالا که اون به من محرمه اگر به من دست بزنه چی میشه  تو همین فکرا بودم که اذون مغرب از رادیو پخش شد و پسری که حالا دو سه ساعت بود، همسرم شده بود، ایستاد به نماز و من هم به تقلید از کسایی که میشناختم، سریع رفتم و اولین نماز جماعت دو نفره رو به همسرم اقتدا کردم. نماز که تموم شد، همسرم انگار که فکر منو خونده باشه، برگشت و دست هاشو دراز کردو گفت: «قبول باشه» ...

از کتاب یک قرس آرام بخش برای عروس و داماد

+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط یاسین |