تبليغاتX
کوچه باریکه
بسم رب الشهدا



پیشکش به

همه شهدای جهاد علمی

و به یاد شهید مصطفی احمدی روشن

و برای این خاک و انقلابی که با خون آنها تضمین شده است





سهم تو از بهار اگر غم شود چه باک؟!

چشمت اگر که چشمه ی شبنم شود چه باک؟!

ای خاک! ریشه های تو با خون عجین شده ست

سهم ات اگر که خون دمادم شود چه باک؟!

از تو هزار سیل خروشان گذشته است

حالا اگر که بارش نم نم شود چه باک؟!

دست تبر رسید و درختی بریده شد

از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!

با مستی شراب نه، با تلخی اش خوشیم

پیمانه ها تمام اگر سم شود چه باک؟!

شهری که گوشه گوشه ی آن مجلس عزاست

یکسر اگر که خیمه ی ماتم شود چه باک؟!

تقویم عشق، دم به دم اش وقت روضه است

هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟!



سید محمد مهدی شفیعی. 23 دی ماه 1390

و در وبلاگ این دوست ارجمند آقای قصری فر می تونید لینک وبلاگهایی رو که برای این شهید ظرف همین چند روز اشعاری رو سروده اند ببینید.
+ نوشته شده در شنبه 24 دی1390ساعت 4 بعد از ظهر توسط یاسین |

بسی ناسزتها بسیجی شنید                    صبوری نمود و بصیرت گزید

به لطف خدا چون که دی ماه شد                    دل خلق از آن فتنه آگاه شد

       به روز نهم محشری شد به پا                    تو گویی زمین لرزد از این سپاه

  خدایا به این خلق بی واهمه                    عیان کن رخ مهدی فاطمه

این ابیات زیبا رو برادر عزیزم آقای راهی (م.ص.س.ش) برایم فرستاده. البته شاعر رو متاسفانه نمی شناسم. براش دعا می کنم.

+ نوشته شده در جمعه 9 دی1390ساعت 2 بعد از ظهر توسط یاسین |

بسم الله


به قمر بنی هاشم(ع) :

 

افتاده بود در تب کشف و شهود دست

وقتی که برد در نفس گرم رود دست

 

با دست پر اگرچه به ساحل رسید رود

دریا کشید از عطش سرخ رود دست

 

دریا گرفته بود مسیر حرم ولی

افتاد پیش برق نگاه عمود دست

 

پیچید در سکوت بیابان اذان آب

بر خاک سر گذاشت به رسم سجود دست

 

آنجا تمامِ قامت دریا به سجده رفت

افسوس تکیه گاه سجودش نبود دست

 

باران گرفته بود که آرام میکشید

بر روی ماه، حضرت یاس کبود، دست


آذر
1389
و باز هم از دوست ارجمندم سید محمد مهدی شفیعی
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط یاسین |

دستهاشو که قطع کردند، خم به ابرو نیاورد. مشکها رو که پاره کردند، فریاد کشید. روی دیدن رقیه را نداشت... خدا به فریادش رسید.

از وبلاگ مشترک مورد نظر

+ نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1390ساعت 11 قبل از ظهر توسط یاسین |

دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...
اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشيم،
فهم ديگران برايمان مشكل تر، و در نتيجه
امکان بزرگتر شدنمان نيز كاهش می یابد...

آب در عين نرمی و لطافت در مقايسه با سنگ،
به مراتب سر سخت تر، و در رسيدن به هدف خود
لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولين مانع جدی می ايستد.
اما آب... راه خود را به سمت دريا می يابد.

در زندگی، معنای واقعی
سرسختی، استواری و مصمم بودن را،
در دل نرمی و گذشت بايد جستجو كرد.

گاهی لازم است كوتاه بيايی...
گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...اما می توان چشمان را بست
و عبور کرد
گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...
گاهی نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبینی....

ولی با آگاهی و شناخت
وآنگاه بخشیدن را خواهی آموخت
 
رسیده از دوست ارجمندم علی شفیعی
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 9 قبل از ظهر توسط یاسین |